بعد از مدت ها

نوشته شده توسط :انا د
شنبه 31 تیر 1396-19:12

گیر افتادم
ولی اگه بحث لجبازی باشه که منم میتونم
نهایتش اینه که قید درسو میزنم دیگه ؟
بجنگه تا بجنگم
ببینم آخرش به کجا میرسه
مسخره نیست هنوز هم نمیتونم خودم واسه زندگیم تصمیم بگیرم؟
نمیدونم کی میخواد اینو بپذیره که دخترش بچه نیست دیگه . که میفهمه . که میتونه راه درست رو تشخیص بده .

خسته ام از این حصار . که به اسم حفاظت از من دورم کشیده .
به مامانم میگم من اگه رفتم دیگه منو نمیبینید . تا جایی که بتو.نم ازتون دور میشم . خودمم میدونم که حرفام از روی عصبانیته .
بیچاره مامانم که بین من و بابام گیر افتاده .

خدا به خیر بگذرونه .




نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
دوشنبه 10 آبان 1395-17:15

سن آدمها رو تاریخ تولدشون نیست که مشخص میکنه .....سن آدمها متناسب با تجربه هاشونه 






نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
شنبه 1 آبان 1395-20:30

چقد به کسایی که صدای خوندن قشنگی دارن حسودیم میشه 



نظرات() 

این داستان : سوسیس بندری

نوشته شده توسط :انا د
جمعه 23 مهر 1395-21:26

رفیق ما هم اینو انداخته رو زبون ما . هرچی میشه : این داستان فلان 

قضیه از این قراره که یه شب ما خوابمون نمیومد . دوستم گفت بیاین تا براتون قصه بگم . اینجوری شروع کرد که روزی روزگاری در دهکده ای دور دختری در شهر فلان دانشگاه قبول شد . یکی یکی برای همه امون قصه ساخت . اون تعریف میکرد ما هار هار خنده امون به راه بود . 
دیگه از اون به بعد همه ماجرای های ما به این ختم میشه که این داستان.......
حالا داستان امشب سوسیس بندریه . با بچه ها رفتیم هوا خوری. اول خواستیم بریم پارک تاب و سرسره بازی. اینجا پارکش هنوز تابای خیلی بلند و سرسره های بزرگی داره . از اون  قدیمی باحالا . از اونا که استاندارد نیستن  ولی خیییلی خوبن 
 برگشتنی من هوس سوسیس بندری کردم . نزدیک خوابگاه بودیم ولی هوس من به بقیه هم منتقل شد حالا ما در به در میگشتیم دنبال ساندویچی . بالاخره یافتیم و دیدیم قیمت ساندویچش دو برابر معموله . دو تا واسه چهار نفرمون سفارش دادیم . 
اولین لقمه رو با میل و رغبت و به به چه چه به دهان بردیم که  آرزوهامون نقش بر آب شد . ساندویچه فقط سوسیس بود !!!!!!!
آخرش دیگه طاقت نیووردم به فروشنده گفتم آقا این سوسیس بندری نبود سوسیس خالی بود !!! باید به ما میگفتین که چی قراره گیرمون بیاد ! 
وایساده برا من از روش پختش میگه که اونی ک شما میگین خوراکه و ساندویچ نیس و غیر بهداشتیه . اینو هر کی خورده راضی بوده . گفتم خب ما الان ناراضی بودیم و بار اولمون هم نیس سوسیس بندری میخوریم !!
خلاصه اومدیم بیرون یهو دوستم میگه : این داستان سوسیس بندری !!!! و صدای خنده ما بلند میشه !

+ هم اتاقیم همین ماجرا رو اینقد با مزه تعریف میکنه . داشت پشت تلفن واسه آبجیش میگفت من انگار ک تازه دارم میشنوم مرده بودم از خنده . 
کلا یه گوله نمکه این دختر .




نظرات() 

1984

نوشته شده توسط :انا د
دوشنبه 29 شهریور 1395-10:11

دیشب تا 2 داشتم کتاب "1984" رو میخوندم . به قسمت جالبش رسیدم . چون خیلی کنجکاو بودم و از طرفی باید میخوابیدم تند تند تا آخر کتاب دو خط در میون میخوندم . خب درست متوجه نشدم چی شد و امروز با دقت میخونمش و در موردش اینجا بیشتر می نویسم اما چیزی که میخوام بگم اینه :

نمیدونم چرا یه جاهاییش خیلی برام آشنا بود !!!! مثلا منو یاد ایران مینداخت !!!!

+ دوچرخه سواری بانوان هم که حرام اعلام شد! خیلی هم خوب !!!!! هر روز بدتر داره میشه ! آخه چراااااااااااااا؟؟؟؟؟


+ادامه مطلب یه نقدی بر کتاب هست که خوندنش خالی از لطف نیست 

ادامه مطلب


نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
شنبه 20 شهریور 1395-20:38

معتقدم هرچیزی در بهترین زمانش برام اتفاق میوفته . فقط باید صبور باشم  . 

بعد از 1 سال کار کردن این یکی دو هفته ای همه اش به استراحت گذشت . عالی بود . 







نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
پنجشنبه 18 شهریور 1395-15:20

این اولین پست من از خوابگاه  یونی هست . امروز وسایلمو آوردم و مامان اینا برگشتن اصفهان . 

یه گریه بازاری درست کردیماااا ..... آبجی و داداش و مامان و حتی بابا هم رفت یهگوشه پشتشو کرده بود به ما ..... اولش دپرس بودم و ناراحت بودم واسه خانواده . ولی یکم بعد اوکی شدم . به نظرم قراره روزهای خوبی رو بگذرونم . اگه بلافاصله بعد از کارشناسی ، ارشد قبول میشدم نه تنها شوق و ذوق نداشتم که حنی از اینکه دوباره باد درس بخونم ناراحت میبودم 
اما الان خیلی خوشحالم . واقعا دوست دارم زودتر درسا شروع بشه  .دلم تنگ شده واسه فضای دانشجویی و درس  . 
اینجا یه سری امکاناتش کمتر از دانشگاه کارشناسی هست . مثلا ما اونجا تو هر اتاق یه حمام داشتیم . هر نفر یه کمد داشت . یه ظرفشویی و یخچال داشتیم که اینجا اینارو نداره . ولی در عوض خیلی تمیز تره .اونجا پره سوسک بود 
خلاصه خیلی خوشبینم . امیدوارم خوب پیش بره




نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
چهارشنبه 10 شهریور 1395-08:46

یه حس غریبی دارم . امروز که میومدم دفتر میگفتم آخرین روزاییه که از این مسیر میام و میرم . و همکارا رو میبینم . بعد همه چی به نظرم دوست داشتنی تر شد . فقط خیلی دلم میخواد قیافه ناظرا رو وقتی بهشون میگم دیگه نمیام ببینم . دیگه راحت میشم از دستشون . آدمای مزخرف . 

خیلی خرید دارم . این شیش ماهه واقعا صرفه جویی کردم هی هیچی نخریدم که بتونم ماشین بخرم . الان پشیمونم . به خودم گفتم خیر سرت کار میکنی یه دست مانتو درست حسابی نداری . حالا این دور روزه حساااااابی دارم خرید میکنم . ضمن اینکه یه مبلغی هم کادو قبولی گیرم اومد . وقتم کمه بدو بدو میرم خرید . انصافا چیزای خوبی هم گیرم میاد .  اصلا هم فکر هزینه نیستم . هرچی دلم بخواد میخرم . خیلی کیف داره . 
+ دیشب مامان با بغض بغلم کرده میگه خیلی واست خوشحالم ولی چطوری بذارم ازم دور بشی . 
بابا به شوخی میگه راحت میشیم از دستش :))
این دو روزه سیل تبریکا رو داشتم جواب میدادم . 
خدا واقعا لطفشو در حق من تمام کرد . 
امیدوارم دو سال خوبی پیش روم باشه . 
واقعا امیدوارم . 




نظرات() 

نتیجه ارشد

نوشته شده توسط :انا د
سه شنبه 9 شهریور 1395-13:51

ارشد قبول شدم  ، جایی که اصلا فکرشم نمیکردم !

دیروز خیلی خوشحال و هیجان زده بودم  . طوری که دیشب اصلا خوابم نبرد!
امروز مضطر بم و نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ! آینده خیلی مبهمه !
وقت زیادی تا شروع کلاس ها نمونده .به عبارتی حداکثر اواسط هفته آینده باید برم شهر دانشگاه ! و من هنوز حتی به رییسم نگفتم ! کلی کار دارم ! 
اگرچه با توجه به اینکه اصلا نخوندم این از سرمم زیاده .  شاید دور شدن از خانواده و اینکه کارمم از دست میدم باعث این حس دوگانگی شده !




نظرات() 

...

نوشته شده توسط :انا د
یکشنبه 31 مرداد 1395-09:46

هدفم بیش از چیزی که فکر میکردم بهم نزدیک بود .

ماشین خریدم  :)
چقدرم که به خاطرش هیجان زده ام . امروز بعد از اینکه از سرکار برگشتم میرم با ماشینم میچرخم و آهنگهایی که همیشه دلم میخواست وقتی ماشین دار شدم تو ماشینم گوش بدم میذارم و کیف میکنم .
هزار برابر امیدوار تر شدم برای رسیدن به بقیه خواسته هام.
شهرویر عجب ماه خوبیه .




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic